شعر بهار از سهراب سپهری ، شعر راجع به فصل بهار از سهراب سپهری
شعر بهار از سهراب سپهری
شعر بهار از سهراب سپهری ، شعر راجع به فصل
بهار از سهراب سپهری همگی در سایت پارسی زی.امیدواریم این مطلب که حاصل
تلاش تیم شعر و فرهنگ سایت است مورد توجه شما عزیزان قرار گیرد.
شعر بهار از سهراب سپهری
مانده تا برف زمین آب شود.
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونه چتر.
ناتمام است درخت.
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات.
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سمبوسه و عید.
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری میرسد از روزن منظومه برف
تشنه زمزمهام.
مانده تا مرغ سرچینه هذیانی اسفند صدا بردارد.
پس چه باید بکنم
من که در لختترین موسم بیچهچه سال
تشنه زمزمهام؟
بهتر آن است که برخیزیم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم.
سهراب سپهری
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر بهار سهراب سپهری
اگر تو امتداد بهار نیستی
پس این شکوفههای قلبم را از چه دارم
ببین چگونه عطر تنت باران میشود
و من با بوی تو خلوت میکنم
اگر تو امتداد بهار نیستی
این پرنده چه میگوید دارد دور قلبم میچرخد
زمین میخورد بال میزند قلبم تند میکوبد
و من میترسم بگویم دوستت دارم
میترسم زیاد به تو فکر کنم میترسم
نامت را روی کاغذ بنویسم…
شعر درباره بهار از سهراب سپهری
آمدن مگر چطور میتواند باشد؟
غیر از این است که عطرت بپیچد و
من هزار بهار را
شاخه به شاخه
به پای آمدنت
شکوفه دهم…
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر در مورد بهار سهراب سپهری
بهار می تواند نام تو باشد
وقتی که در همهمه ی سبزِ دلم
دوستت دارم هایت
شکوفه می زنند
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر بهار از سهراب سپهری
تو را به ترانهها بخشیدم
به صدای موسیقی به سکوت شکوفهها
که به میوه بدل میشوند
و از دستم میچینند
تو را به ترانهها بخشیدم با من نمان!
عمر هیچ درختی ابدی نیست
باید به جدایی از زندگی عادت کرد.
شعر بهار سهراب سپهری
بهار،
زندگی جدید و زیبایی را
بر زمین ارزانی
داشته است
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر درباره بهار از سهراب سپهری
من
بهار میشوم…
تو با لبهات…
بر تنم شکوفه بزن…
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر در مورد بهار سهراب سپهری
از فشردن دست های گرم تابستانی تو
و دست های زمستانی من
چه پاییز های انتظار گذشت و گذشت
تا شکوفه های بهاری معتدل من و تو بر آمدند…
شعر بهار از سهراب سپهری
ایعشق!
ما کِه با تو کناری گرفتهایم
سر سبز و پرشکوفه بدار
این کرانه را …
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر بهار سهراب سپهری
حیف نیست
بهار از سر اتفاق
بغلتد در دستم
آن وقت تو نباشی ؟
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر درباره بهار از سهراب سپهری
هوس گذر
از کوی تو دارم
دلبر گرچه میدانم
که دیگر نیستی
حتی بهارانمون هم پاییز بود!
شعر در مورد بهار سهراب سپهری
باز کن پنجره ها را
که نسیم روز میلاد اقاقی ها
را جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه، کنار
هر برگ شمع روشن کرده ست
باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن !
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر بهار از سهراب سپهری
دستانم را بگیر
تا زودتر از بهار شکوفه دهم
تو خودت میدانی
گل مریم زیباترین است…
⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔⇔
شعر بهار سهراب سپهری
قرارمان همین بهار
زیر شکوفه های شعر …!
آنجا که واژه ها
برای تو گل می کنند
آنجا که حرف های زمین افتاده ام
دوباره سبز می شوند
وَ دست های عاشقمان
گره در کارِ سبزه ها می اندازند
قرارمان زیرِ چشم های تو !
آنجا که شعر نم نم شروع می شود …!
شعر درباره بهار از سهراب سپهری
آرزو دارم دلتون مثل بهار
پرشود از لحظه های ماندگار
زندگیتون خالی، از اندوه و غم
لحظه های شادمانیتون بیشمار

Comments
Post a Comment